ذبيح الله صفا

1014

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

آثار سلمان كه كليات ديوان او را تشكيل مىدهند ، غير از قصيدهء مصنوع خارج ديوان او بنام « بدايع الاسحار » كه پيش ازين دربارهء آن سخن گفته‌ايم ، و علاوه‌بر قصائد ( نزديك 5000 بيت ) ، و ترجيعات و تركيبات و مقطّعات و غزليّات و رباعيّات . مثنويهاى « جمشيد و خورشيد » و « فراقنامه » است . جمشيد و خورشيد به بحر هزج مسدس مقصور يا محذوف است كه سلمان آن را در جمادى الثانى سال 763 بنام سلطان اويس ساخت « 1 » و موضوع آن داستانيست ابداعى در عشق جمشيد پسر فغفور چين با خورشيد دختر قيصر روم و حوادثى كه براى جمشيد در راه وصول بمعشوق رخ داد و قهرمانيها و پهلوانيهاى او تا بازگشت بچين و نشستن بر تخت سلطنت . اما فراقنامه مثنويى است شامل هزار بيت ببحر متقارب مثمّن مقصور يا محذوف در ذكر محبت ميان سلطان اويس و بيرامشاه پسر خواجه مرجان و مرگ او در گيلان بسال 769 هجرى و فراقى كه ازين راه ميان اويس و او افتاد . در پايان منظومه شاعر يادى از جداييها كه در سرگذشتهاى عاشقانه‌يى از قبيل ليلى و مجنون و وامق و عذرا و شيرين و فرهاد و نظاير آنها مىبينيم كرده و سلطان اويس را ازين راه تسلّى داده است . از اشعار اوست : اى عيد رخت كعبهء دل اهل صفا را * هرلحظه صفاى دگر از روى تو ما را تو كعبهء خلقى و سر زلف تو حلقه * بگذار كه در حلقه زنم دست ، خدا را لبّيك‌زنان بر عَرَفاتِ سَرِ كويت * صد قافله جان منتظر آواز درا را در مَشْعَرِ زلف تو حَرَم روحِ قُدُس را * در مَوقِفِ كوى تو مقام اهل صفا را در آرزوى زمزم آتش‌وش لعلت * جان هرنفسى بر لب خشك آمده ما را اميد طواف حرم وصل تو افگند * در وادى غم طايفه‌يى بىسروپا را

--> ( 1 ) - : برسم حضرت سلطان عصر شيخ اويس * كه عهد سلطنتش باد متصل بدوام شد اين ربيع معانى جمادى الثانى * سنه ثلاث و ستين و سبعمائه تمام